تبليغاتX
قصر من وتو

قصر من وتو

تولدت ...مبارک

 

تولدت مبارک...   .

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1387ساعت 1:40  توسط xxx???xxx  | 

اتفاقا پست قبلی رو خیلی خوب خوندم ولی فکر می کردم بعد از این چیزایی که پیش اومده رو راست باشی و تو متن بنویسیشون نه تو شعرا ...به هر حال چون خدا نیتم رو می دونه شاید منو ببخشه تو هم خودت می تونی تصمیمت رو بگیری از نظرت هم در مورد(مطمئن باش بعد تو عاشق نمیشم.....)ممنونم هر چند به پای (یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ....)نمی رسه ولی دیگه از دست ما همین بیت های به قول شما چرت؟! بر میاد.

لطف کن و تو پست بعدی ادامه ی اون اما ی آخر رو بنویس آخه هممون طور که گفتم بهتره رو راست تر باشی مغز ما هم بعد از کنکور تعطیل شده و نمی تونه این چیزای مبهم رو پردازش کنه...!

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1387ساعت 16:23  توسط xxx???xxx  | 

نخواستم ...

نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی

نخواستم درد دلت رو دیگه با هیچکی نگی

 

آخه عشق اجباری نیست

تو   زند ون   من  نمون

حالا   که   فکر   رفتنی

دیگه   از  موندن  نخون

 

تا دیدم میخوای بری دلم راهتو سد نکرد

برو  فردا  مال  تو  دیگه  اینجا بر نگرد

بدون من بعد من دلت رو هر جا،جا نذار

غم با من بودن رو تو من بعد  یادت نیار

 

اگه شونه م تکیه گاهم پس چرا من تنها شدم 

چرا  هر لحظه م  همیشه  منم  تنها با خودم

یه تصویراز عکس چشمات روی دیوار دلم

چقدر قصه م  خنده  داره  چقدر بیکاره دلم!

 

 

 

جواب سوالت رو هم توی همون پست قبلی داده بودم اما مثل اینکه اونقدر مهم نبود که یه کم با دقت بخونیش !

 

میگن بخشش از بزرگان است ، من که بزرگی ندارم

                                                                      خدا ببخشه !!

 

                                                                                                اما...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1387ساعت 18:30  توسط xxx???xxx  | 

خیلی وقته که  stop رو زدی؟ !

چقدر جالب .یعنی دیگه حتی ارزش این رو نداشت که وایسی و جواب کنکورو بفهمی؟هر چند حتما ارزش نداشته دیگه...!یا درصد هامو دیدی و خیلی مطمئن بودی که قبول نمی شم.نمی تونم مانع تصمیمت بشم و نمی خوام این کارو بکنم .آخه میدونی چیه این مدت که فکر کردم دیدم اینقدر نامردی کردم در حق تو که دیگه عمرا بتونی بهم اعتماد کنی ولی کاشکی تو این پست آخر اون چیزی رو که ازت خواسم رو می نوشتی این آخرین چیزی بود که ازت خواسته بودم...این که منو بخشیده باشی...آخه« مطمئن باش بعد تو عاشق نمیشم....سر به زانو می گیرم تا بمیرم».این آخرین خواسته رو ازم دریغ نکن.تا حالا هر چیزی که ازت خواسته بودم رو قبول کردی این یکی رو بهت التماس میکنم.آشناییمون با همه فرق میکرد رابطمون هم همین طوربذار جدا شدنمون هم با همه فرق داشته باشه... بدون نفرت ,بدون انتقام ,بدون دشمنی و مثل  رابطمون صاف و ساده. دلم تنگ میشه برای خنده هات,برای حرفامون,برای نگاهت,برای روزای باهم بودن,برای قدم زدن نزدیک هم,برای درد دل کردن,برای دنبالت گشتن,برای آرزو هامون,برای خیالاتمون,برای کنار هم نشستن...,برای ......تو!

به خاطر این بیتم ازت ممنونم: یادمان باشد اگه خاطرمان تنها ماند...طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم!

 

 

حالا که نموندی, بگو از من چی دیدی؟

چه ساده نشستی ,چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دل خوشیم هم دست تکون ندادی رفتی

پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

وقت رفتنت نبود خدا حافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز می دونی قدر اشک من

سخت گفتنش ولی ...

                     ... خداحافظ عشق من.

 

+ نوشته شده در  سوم مرداد 1387ساعت 1:21  توسط xxx???xxx  | 

؟؟!!!!

 

یادت میاد که PLAY   رو کی زد ؟

یادت میاد که PAUSE رو کی زد ؟

 

 

حالا حق خودم میدونم که  STOP رو بزنم .

 

هر چند خیلی وقته زدم !!!

 

 

فکر میکنی کی هستی؟ فکر میکنی چی هستی ؟

که با سنگ غرورت قلب منو شکستی

فکر میکنی زوریه خاطر خواهی پولیه ؟

دوست داشتن آدما فکر کردی اینجوریه ؟؟؟؟

فکر میکنی من کیم ؟ آدمکی کوکیم ؟؟؟؟

یه عاشق ؟ بگو واسه تو چیم ؟

 

فکر نکنی با گریه میبخشمت دوباره

بازیم نده که بازیت رنگی واسم نداره

آره فکر کن تو بردی قصری که با تو ساختم

من میدونم تو بازی به این زمونه باختم.

 

 

 

راستی نقطه رو بذار برو سر خط !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:24  توسط xxx???xxx  | 

دوست داشتن برتر از عشق است

"خدايا درست زندگي كردن را به من بياموز كه درست مردن را خودم خواهم آموخت"


"آري،باش و زندگي كن...كه دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلندترين قله هاي عشق هاي بلند، پايين نخواهم آورد"

 

"عشق جنون است وجنون چيزي جز خرابي وپريشاني در فهميدن وانديشيدن نيست، اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سرحد عقل فراتر مي رود وفهميدن وانديشيدن را نيز از زمين مي كند وبا خود به قله اي بلند اشراق مي برد"

"عشق زيباي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند ودوست داشتن زيباي هاي دلخواه را در دوست مي بيند ومي يابد"

"عشق يك فريب بزرگ وقوي است ودوست داشتن يك صداقت راستين وصميمي،بي انتها ومطلق است ."
"عشق در دريا غرق شدن است ودوست داشتن در دريا شنا كردن است ،عشق عشق بيناي را ميگيرد و دوست داشتن مي دهد "

"عشق خشن است وشديد ودر عين حال نا پايدار ونامطمئن ودوست داشتن لطيف است ونرم ودر عين حال پايدار وسر شار از اطمينان"

"عشق همواره با شك آلوده است ودوست داشتن سراپا يقين است وشك ناپذير"

"از عشق هرچه بيشتر مي نوشيم،سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر، عشق هر چه ديرترمي پايد كهنه تر مي شود ودوست داشتن نوتر،"

"دوست داشتن ايمان است وايمان يك روح مطلق است، يك ابديت بي مرز است از جنس اين عالم نيست،"

 

                                              ... شاید تکراری باشه ولی من بهش ایمان دارم

+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1387ساعت 23:32  توسط xxx???xxx  | 

خداحافظ

 

از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

 

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

 

موندن هرگز

 

خداحافظ

 

دیگه میرم...

 

اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

 

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

 

من میمیرم

 

دیگه میرم

 

 

خداحافظ دیگه رفتم

 

پایان ثانیه منم

 

هرجای ساعت ببینمت

 

عقربه هاشو میشکنم

 

حتی نشد واسه یه بار...

 

خورشیدو کشتم که دیگه خودم به جات غروب کنم

 

 

دل میسوزه

 

ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

 

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

 

ریزه ریزه

 

دل میسوزه

 

خسته شدم

 

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

 

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه  هام

 

عاشق بودم

 

خسته شدم !

 

 

دل بیا بریم

 

از عشق دیگه نگیم

 

درد عشقی که کشیدیم

 

جز خدا به کسی نگیم

                                                                       سارا

+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1387ساعت 12:32  توسط xxx???xxx  | 

منو ببخش

اگر فراموشم کنی

 

 

این را که

اگر از پنجره

به ماه بلورین ، شاخه ی سرخ

پاییز کند گذر

                بنگرم ،

اگر در کنار آتش دست بر خاکستر نرم

بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم

همه چیزی مرا به سوی تو می آورد ،

گوئی هر آنچه که هست

رایحه ، روشنی و رنگ

قایق های خردی اند پراهی جزیره های تو که چشم براه منند .

اینکه اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی

من نیز تو را از دل می برم اندک اندک .

اگر یکباره فراموشم کنی

در پی من نگرد ،

زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام .

اگر توفان بیرق هائی را

که از میان زندگیم می گذرند

بیهوده و دیوانه بخوانی

و سر آن داشته باشی

که مرا در ساحل قلبم

آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی ،

به یاد داشته باش

یک روز ،

در لحظه ئی ،

دستهایم را بلند خواهم کرد

ریشه هایم را به دوش خواهم کشید

در جستجوی سرزمینی دیگر .

بقیه شو نمی نویسم چون بهش اعتقاد ندارم ....

                                                           پابلو نرودا

 

 

 

 

واقعا ازت معذرت میخوام که با تبریکم مزاحمت شدم فقط به این خاطر بود

 

که از اینکه قلبم منو مواخذه کنه میترسیدم چون حالا هر روز و هر شب

 

 واسه کارهایی که باید میکردم اما نکردم مورد مواخذه ش هستم . امیدوارم

 

واسه این اشتباه دیگه م منو ببخشی  چون همونطور که خودت هم گفتی رفتن

 

 من (!!!!!!!) دیگه هیچ برگشتی نداره

 

و

 

بازم امیدوارم تو به آرزوهایی که من ازش دور شدم برسی

 

                                                                      پس خداحافظ واسه همیشه

 

                                                                          سارا

+ نوشته شده در  هشتم فروردین 1387ساعت 13:24  توسط xxx???xxx  | 

...!

تو سال نو این اولین بار بود که به اینترنت وصل می شدم . فکر نمی کردم کسی تولدمو یادش مونده باشه ولی الان میبینم که هنوز تو خاطرت موندم . خیلی واسم جالب بود کسی که فکر نمی کردم تولدمو تبریک بگه  این کارو کرد ولی اونایی که ازشون این انتظارو داشتم پاک منو فراموش کردن !

 

 

با تو بودن......!

 

قصه ی من و غم تو

قصه ی گل و تگرگه

ترس بی تو زنده بودن

ترس لحظه های مرگه

ای برای با تو بودن

باید از بودن گذشتن

سر به بیداری گرفته

ذهن خواب آلوده ی من

همیشه میون قاب خالیه درهای بسته

طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته

کاش میشد چشام ببینن

طرح اندامت رو داره

زنده می شه....جون می گیره

پا توی اتاق میزاره

کاش می شد صدای پاهات

بپیچه تو گوش دالون

طرف دالون بگرده

سر آفتابگردونامون

کاش می شد دوباره باغچه

پر گلهای تو باشه

غنچه ی سفید مریم

با نوازش تو واشه

کاش می شد اما نمی شه

نمی شه بیای دوباره

نمیشه دستات تو گلدون

گلای مریم بذاره

کاش میشد اما نمیشه

این مرام روزگاره

رفتنت همیشگی بود.....

  ....دیگه برگشتن نداره

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1387ساعت 17:26  توسط xxx???xxx  | 

میـــــــــــــــــــــــــــــــــرم

 

 

 

میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه

 

دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

 

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

 

میرم یه جای تازه

 

 

میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

 

میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه

 

هر جا میرم اما بازم یادت میفتم

 

اینو به همه گفتم .......

 

 

میرم جای من اینجا نیست

 

عشق تو زیبا نیست

 

رویا نیست

 

میرم جایی که دریا نیست

 

اسم تو رو ما نیست

 

غوغا نیست

 

 

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام !

 

وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام

 

اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن

 

بی تو چه غریبم من !

 

 

از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم

 

سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم

 

دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم

 

دیدی چی اومد سرم ؟

 

 

میرم جای من اینجا نیست

 

عشق تو زیبا نیست

 

رویا نیست

 

میرم جایی که دریا نیست

 

اسم تو رو ما نیست

 

غوغا نیست

 

 

 

 

عیدت و تولدت مبارک قشنگترین اشتباه

 

                                                                             سارا

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1387ساعت 10:1  توسط xxx???xxx  |